Across many mythological traditions, the bird occupies a threshold position: a creature that moves between worlds through its own body. Flight is not only a metaphor for liberation, but a form of passage — a movement between earth and sky, between what is known and what remains unreachable.
The Simurgh, Anqa, and other mythical birds exist within this same condition; they belong neither entirely to this world nor to another. They become carriers of something that remains beyond human access alone.
In this series, the Simurgh is not reconstructed as a mythical creature; rather, the possibility of its remains is imagined. The works are speculative reconstructions of the Simurgh’s traces — fictional fossils suspended between evidence and narrative, between archaeological discovery and imagination.
This search is not an attempt to bring back the Simurgh, but an encounter with the position it occupies: a condition between presence and absence, memory and forgetting, what remains and what is reconstructed.
Today, this threshold no longer exists only between mountain and plain, or earth and sky; it exists between archive and present, between what survives from a culture and what is created from it. This series takes shape within this distance: not to restore the Simurgh, but to experience its condition — to exist between worlds.
در بسیاری از روایتهای اسطورهای، پرنده موجودی آستانهای است؛ موجودی که با تن خود میان جهانها حرکت میکند. پرواز نه فقط استعارهای از رهایی، بلکه شکلی از عبور است؛ حرکتی میان زمین و آسمان، میان آنچه شناخته شده و آنچه دستنیافتنی باقی میماند.
سیمرغ، عنقا و دیگر پرندگان اسطورهای در همین موقعیت قرار دارند؛ نه کاملاً متعلق به این جهان و نه متعلق به جهانی دیگر. آنها حامل چیزی هستند که انسان به تنهایی به آن دسترسی ندارد.
در این مجموعه، سیمرغ نه به عنوان یک موجود افسانهای بازسازی میشود، بلکه امکانِ بازماندههای آن تصور میشود. این آثار بازسازیهای فرضی از بقایای سیمرغ هستند؛ سنگوارههایی خیالی که میان سند و روایت، میان یافتهی باستانشناختی و تخیل قرار میگیرند.
این جستوجو تلاشی برای بازگرداندن سیمرغ نیست؛ بلکه مواجهه با موقعیتی است که سیمرغ اشغال میکند: فاصلهای میان حضور و غیاب، میان حافظه و فراموشی، میان آنچه باقی مانده و آنچه دوباره ساخته میشود.
امروز این آستانه دیگر تنها میان کوه و دشت یا زمین و آسمان نیست؛ بلکه میان آرشیو و اکنون قرار دارد؛ میان آنچه از یک فرهنگ باقی مانده و آنچه از آن ساخته میشود. این مجموعه در همین فاصله شکل میگیرد: نه برای بازگرداندن سیمرغ، بلکه برای تجربه کردن وضعیت او؛ بودن در میان جهانها.
پژوهشی بر
شواهد سنگوارهای از عهد مرغان بر پای کوهِ (قـ)ـاف یا درخت طوبی یا هر جایی دیگر
«فریاد
رس از دست این زبونگیران، که بر راهها دامها بهپا ساختهاند و حبسهای قفس
پرداخته... ما را از آشیانها جدا میدارند، و از جفت و بچه فرد، و از مرغزارها
دور، و از باغها مهجور، و گاه بازیچهوار به دست کودکانیم، گاه موشکردار در
چنگال گربکان... ما از ناله زاریکنان، و ایشان از آن ناله شادیکنان، ایشان به
تماشای ما مشغول و ما در رباط عذاب محبوس.»
- از زبان طوطی
گزارش سی و یکم:
ما پس از آنکه
دریافتیم سیمرغ از کوه قاف قرنهاست که رخت بسته عازم درخت طوبی شدیم. سفری سخت و
مرارتبار که حکایتش شیشهی عمر میشکند. از شهرهای گرمسیر و سردسیر تا صاعقهی
کبریا، هر یک از نفرات ما کاست و جز گروهی اندک نماندیم. به درخت طوبی که رسیدیم
جز فِلسِ اژدها چیزی نیافتیم، سیمرغی نبود. ماندگان خیمه افراشتیم و راهی شدیم از
برای یافتن پرِ سیُمِ سیمرغ. روز سوم در چند فرسخیمان برخوردیم به سنگوارههایی
عظیمالجثه و سوخته، آخرین بازماندههای سیمرغ از نفس سهمگین و آتشینِ اژدها. از
آنجایی که امکان جابهجاییشان فراهم نبود، طرحی زدیم و کوشیدیم برای بازسازی
اسکلتِ سیمرغ. با آنچه میخوانید و میبیند از ضمیمههای این گزارش، مرگِ سیمرغ را
شاهد باشید.